یک روز گرم تابستانی را تصور کنید؛ فرزندتان بستنی میخواهد. سال گذشته، همین بستنی بزرگتر بود، طعم بهتری داشت و ارزانتر هم بود.
حالا همین تجربه را به کل اقتصاد تعمیم دهید. قیمت غذا، اجاره، انرژی، حملونقل و هزینههای روزمره مدام افزایش مییابد، در حالی که دستمزدها بهسختی خود را با این روند هماهنگ میکنند، کسبوکارها برنامههای خود را کندتر پیش میبرند و امنیت شغلی نیز کمکم نامطمئنتر به نظر میرسد.
این ترکیب ناخوشایند «رکود تورمی» نام دارد. رکود تورمی به دورهای گفته میشود که در آن قیمتها افزایش مییابد، اما رشد اقتصادی همزمان شتاب خود را از دست میدهد. این وضعیت یکی از دشوارترین شرایط اقتصادی برای خانوارها، شرکتها، سیاستگذاران و سرمایهگذاران است.
واژه رکود تورمی از ترکیب دو مفهوم اقتصادی شکل گرفته است: رکود و تورم. رکود به رشد ضعیف یا متوقفشده اقتصاد اشاره دارد و تورم به معنای افزایش قیمتهاست. زمانی که این دو وضعیت همزمان رخ دهند، نتیجه آن رکود تورمی است.
این اصطلاح در دهه ۱۹۶۰ بهطور گسترده شناخته شد. معمولاً آن را به سیاستمدار بریتانیایی، ایان مکلود، نسبت میدهند که در سال ۱۹۶۵ برای توصیف وضعیت دشوار اقتصاد بریتانیا از آن استفاده کرد. در آن زمان، قیمتها در حال افزایش بود، اما اقتصاد نیز شتاب خود را از دست میداد. این ترکیب آنقدر غیرمعمول بود که به واژهای جداگانه نیاز داشت.
این مفهوم در دهه ۱۹۷۰ بیشتر شناخته شد؛ زمانی که بسیاری از اقتصادها با شوکهای نفتی، افزایش هزینههای زندگی، کاهش رشد اقتصادی و فشار بر بازار کار روبهرو شدند. از آن زمان تاکنون، رکود تورمی برای توصیف یکی از ناخوشایندترین وضعیتهای اقتصادی به کار میرود: همه چیز گرانتر میشود، در حالی که اقتصاد ضعیفتر به نظر میرسد.
رکود تورمی معمولاً زمانی آغاز میشود که قیمتها از سمت هزینهها افزایش مییابند، در حالی که اقتصاد از قبل نشانههایی از ضعف دارد. در این شرایط، برخلاف تورم ناشی از تقاضای قوی، فشار اصلی معمولاً از افزایش قیمت انرژی، غذا، حملونقل، مواد اولیه یا کالاهای وارداتی ایجاد میشود.
شوک عرضه زمانی رخ میدهد که کالاها یا خدمات معمول بهطور ناگهانی گرانتر یا کمیابتر میشوند. انرژی روشنترین مثال است. وقتی قیمت نفت یا گاز بهشدت افزایش مییابد، هزینه حملونقل، تولید، کشاورزی، لجستیک و قبضهای خانوار نیز بالاتر میرود.
در چنین شرایطی، کسبوکارها با انتخابی دشوار روبهرو میشوند: قیمتها را افزایش دهند، تولید را کاهش دهند، سرمایهگذاری را به تعویق بیندازند یا روند استخدام را کند کنند. این وضعیت تورم را بالاتر میبرد و همزمان فعالیت اقتصادی را تضعیف میکند.
رایجترین شوکهای عرضه عبارتاند از:
مصرفکنندگان بخش بیشتری از درآمد خود را صرف نیازهای ضروری مانند غذا، اجاره، سوخت و برق میکنند. از آنجا که دستمزدها معمولاً همپای این افزایشها رشد نمیکنند، مردم هزینههای غیرضروری خود را کاهش میدهند.
این موضوع به بخشهایی مانند خردهفروشی، سفر، رستورانها، خودرو و سرگرمی فشار وارد میکند. شرکتها محتاطتر میشوند، استخدام کندتر میشود، سرمایهگذاری کاهش مییابد و اقتصاد شتاب خود را از دست میدهد؛ در حالی که قیمتها همچنان بالا باقی میمانند.
تصمیمات سیاستی میتواند کنترل رکود تورمی را دشوارتر کند. پایین نگه داشتن نرخ بهره در دوره افزایش تورم میتواند فشار قیمتی را برای مدت طولانیتری زنده نگه دارد. از سوی دیگر، افزایش شدید نرخ بهره میتواند رشد را کند کند، تقاضا را کاهش دهد و ریسک بیکاری را بالا ببرد.
به همین دلیل، رکود تورمی تعادل دشواری برای بانکهای مرکزی و دولتها ایجاد میکند. مقابله با تورم میتواند به رشد اقتصادی آسیب بزند، در حالی که حمایت از رشد میتواند تورم را برای مدت طولانیتری بالا نگه دارد.
رکود تورمی اهمیت دارد، زیرا همزمان به دو بخش اصلی اقتصاد فشار وارد میکند:
این شرایط سیاستگذاران را در برابر تصمیمهای دشوار قرار میدهد. برای سرمایهگذاران نیز ریسک اصلی، نامشخص بودن مسیر آینده است: تورم میتواند به سیاستهای پولی سختگیرانهتر منجر شود، در حالی که رشد ضعیف میتواند نشانه کاهش تقاضا و افت اعتماد باشد.
رکود تورمی بیشتر با دهه ۱۹۷۰ به یاد آورده میشود. آن دهه به نمونه کلاسیک رکود تورمی تبدیل شد، زیرا تورم بالا باقی ماند، رشد اقتصادی تضعیف شد و فشار بر بازار کار افزایش یافت. قیمت انرژی نقش مهمی داشت و اثرات آن بهسرعت از بازار نفت به زندگی روزمره منتقل شد.
تحریم نفتی سال ۱۹۷۳ قیمت نفت را بهشدت افزایش داد. از آنجا که نفت بر حملونقل، کارخانهها، کشاورزی، گرمایش و برق اثر میگذارد، این شوک به بخشهای مختلف اقتصاد سرایت کرد.
کسبوکارها با هزینههای بالاتر روبهرو شدند، مصرفکنندگان برای کالاهای ضروری پول بیشتری پرداخت کردند و رشد اقتصادی شروع به کند شدن کرد. پس از آن، شوک نفتی بزرگ دیگری در سال ۱۹۷۹ و پس از انقلاب ایران رخ داد که فشار تورمی را برای مدت طولانیتری بالا نگه داشت.
در اوایل دهه ۱۹۸۰، فدرال رزرو آمریکا تحت رهبری پل ولکر نرخهای بهره را بهشدت افزایش داد تا تورم را کنترل کند.
این اقدام در نهایت به کاهش تورم کمک کرد، اما هزینه آن سنگین بود. استقراض گرانتر شد، فعالیت اقتصادی کاهش یافت و بیکاری افزایش پیدا کرد. این دوره نشان داد که وقتی تورم ریشهدار میشود، کنترل آن تا چه اندازه دشوار خواهد بود.
رکود تورمی معمولاً پیش از آنکه کاملاً در دادههای اقتصادی دیده شود، در زندگی روزمره احساس میشود. ممکن است مردم همه آمارهای اقتصادی را دنبال نکنند، اما افزایش قبضها، کاهش قدرت خرید و احتیاط بیشتر کسبوکارها را بهخوبی حس میکنند.
هزینههای روزمره سریعتر از درآمدها افزایش مییابد. غذا، اجاره، سوخت، برق، حملونقل و خدمات پایه سهم بیشتری از بودجه خانوار را به خود اختصاص میدهند.
در نتیجه، مصرفکنندگان انتخابگرتر میشوند. خریدهای بزرگ را به تعویق میاندازند، به دنبال گزینههای ارزانتر میروند و هزینههای غیرضروری را کاهش میدهند.
شرکتها با هزینههای بالاتر روبهرو میشوند، در حالی که مشتریان با احتیاط بیشتری خرج میکنند. این وضعیت حاشیه سود را تحت فشار قرار میدهد و برنامهریزی برای آینده را دشوارتر میکند.
بسیاری از کسبوکارها در واکنش به این شرایط، سرمایهگذاری را به تعویق میاندازند، تولید را کاهش میدهند، بودجه بازاریابی را کم میکنند یا روند جذب نیرو را کندتر پیش میبرند. اقتصاد سنگینتر و کندتر به نظر میرسد، حتی اگر قیمتها همچنان در حال افزایش باشند.
وقتی تقاضا کاهش مییابد، شرکتها تمایل کمتری به استخدام دارند. برخی ممکن است جذب نیرو را متوقف کنند یا در صورت ادامه افزایش هزینهها، نیروی کار خود را کاهش دهند.
این یکی از دشوارترین بخشهای رکود تورمی است: کارگران با هزینههای زندگی بالاتر روبهرو میشوند، در حالی که امنیت شغلی آنها نیز کمتر قابلاطمینان میشود.
بانکهای مرکزی معمولاً برای مقابله با تورم نرخ بهره را افزایش میدهند. در دوره رکود تورمی، این کار میتواند در بلندمدت به کاهش قیمتها کمک کند، اما ممکن است فشار بیشتری بر رشد اقتصادی و اشتغال وارد کند.
در مقابل، سیاستهای پولی آسانتر میتواند برای مدتی از اقتصاد حمایت کند، اما ممکن است باعث شود تورم برای مدت طولانیتری بالا بماند. همین بدهبستان دشوار است که رکود تورمی را به یکی از پیچیدهترین وضعیتهای اقتصادی برای مدیریت تبدیل میکند.
هر دو وضعیت قدرت خرید را کاهش میدهند و مردم برای همان کالاها و خدمات باید پول بیشتری بپردازند. تفاوت اصلی در تصویر گستردهتر اقتصاد است.
تورم میتواند در دورهای از اقتصاد قوی رخ دهد، بهویژه زمانی که تقاضا بالا باشد و مصرفکنندگان فعالانه خرج کنند.
اما رکود تورمی دشوارتر است، زیرا قیمتها افزایش مییابند، در حالی که رشد اقتصادی کند میشود، اعتماد کسبوکارها کاهش مییابد و ریسک بیکاری بالا میرود.
|
موضوع |
تورم |
رکود تورمی |
|---|---|---|
| قیمتها | افزایش مییابد | افزایش مییابد |
| رشد اقتصادی | میتواند قوی یا متوسط باشد | ضعیف یا متوقفشده است |
| بازار کار | ممکن است قوی باقی بماند | فشار بر اشتغال معمولاً افزایش مییابد |
| اثر بر مصرفکننده | قدرت خرید کاهش مییابد | قدرت خرید کاهش مییابد و امنیت شغلی نیز تضعیف میشود |
| اثر بر کسبوکار | هزینهها افزایش مییابد، اما تقاضا ممکن است ادامه داشته باشد | هزینهها افزایش مییابد و تقاضا ضعیفتر میشود |
| واکنش سیاستی | افزایش نرخ بهره میتواند تقاضا را کاهش دهد | افزایش نرخ بهره میتواند فشار بیشتری بر رشد وارد کند |
رکود اقتصادی به دورهای گفته میشود که فعالیت اقتصادی کاهش مییابد. اما رکود تورمی تصویر دشوارتری ایجاد میکند.
|
موضوع |
رکود اقتصادی |
رکود تورمی |
|---|---|---|
| رشد اقتصادی | کاهش مییابد یا بهشدت کند میشود | کند میشود یا در حالت رکود باقی میماند |
| تورم | معمولاً با کاهش تقاضا فروکش میکند | بالا یا پایدار باقی میماند |
| بازار کار | بیکاری معمولاً افزایش مییابد | فشار بر اشتغال افزایش مییابد، در حالی که هزینههای زندگی نیز بالا میرود |
| رفتار مصرفکننده | هزینهکرد کاهش مییابد | هزینهکرد کاهش مییابد، زیرا کالاهای ضروری گرانتر میشوند |
| چالش سیاستی | حمایت از رشد اقتصادی | کنترل تورم بدون آسیب بیشتر به رشد |
در یک رکود عادی، کاهش تقاضا میتواند به کاهش تورم کمک کند. اما در رکود تورمی، اقتصاد تضعیف میشود، در حالی که هزینههای زندگی همچنان بالا باقی میماند.
بازارها در دورههای رکود تورمی معمولاً با احتیاط بیشتری حرکت میکنند. سرمایهگذاران نسبت به داراییهای وابسته به رشد محتاطتر میشوند و توجه بیشتری به کالاهای اساسی، کامودیتیها، طلا و ابزارهای حساس به تورم نشان میدهند.
سهام رشدی و ارزشگذاریهای بالا:
شرکتهایی که ارزش آنها بیشتر بر پایه سودهای آینده تعیین میشود، ممکن است تحت فشار قرار گیرند. زمانی که نرخ بهره افزایش مییابد، سرمایهگذاران معمولاً تمایل کمتری دارند برای سودهایی که قرار است در آینده دور محقق شود، ارزشگذاری بالایی بپردازند.
بخشهای مصرفی غیرضروری:
سفر، کالاهای لوکس، رستورانها، سرگرمی و فروش خودرو ممکن است تضعیف شوند، زیرا خانوارها بخش بیشتری از درآمد خود را صرف نیازهای ضروری میکنند. وقتی غذا، اجاره، سوخت و قبض انرژی سهم بیشتری از درآمد را میبلعد، هزینههای اختیاری معمولاً نخستین بخشی است که کاهش مییابد.
شرکتهای دارای بدهی بالا:
کسبوکارهایی که بدهی زیادی دارند ممکن است با فشار بیشتری روبهرو شوند. نرخهای بهره بالاتر هزینه تأمین مالی را افزایش میدهد و کاهش تقاضا نیز پیشبینی درآمد را دشوارتر میکند.
اوراق قرضه بلندمدت:
تورم پایدار میتواند جذابیت پرداختهای ثابت را کاهش دهد. اگر بازارها انتظار داشته باشند نرخهای بهره برای مدت طولانی بالا بماند، قیمت اوراق بلندمدت ممکن است همچنان تحت فشار قرار گیرد.
در مقابل، برخی داراییها و بخشها در دوره رکود تورمی بیشتر مورد توجه قرار میگیرند:
در چنین دورههایی، توجه بازار معمولاً از انتظارات تهاجمی برای رشد فاصله میگیرد و به سمت بخشهایی میرود که دفاعیتر یا حساستر به تورم در نظر گرفته میشوند.
بیشتر کندیهای اقتصادی ابتدا در نمودارها دیده میشوند و بعد در زندگی روزمره احساس میشوند. اما رکود تورمی اغلب برعکس عمل میکند. مردم پیش از آنکه از این واژه استفاده کنند، اثر آن را در فروشگاه، اجارهخانه، قبض سوخت، قیمت رستورانها یا برنامههایی که به تعویق میاندازند، احساس میکنند.
همین موضوع رکود تورمی را تا این حد ناخوشایند میکند. ممکن است اقتصاد کاملاً از هم نپاشیده به نظر برسد، اما زندگی روزمره آرامآرام گرانتر، محتاطانهتر و نامطمئنتر میشود.
رکود تورمی همچنین یادآوری میکند که اقتصادها همیشه در چرخههای ساده و منظم حرکت نمیکنند. تورم همیشه در دوره رشد قوی ظاهر نمیشود و اقتصادهای کند نیز همیشه به کاهش قیمتها منجر نمیشوند. گاهی هر دو فشار همزمان ظاهر میشوند و محیطی ایجاد میکنند که تقریباً هر تصمیمی دشوارتر از حالت عادی به نظر میرسد.
رالی جدید طلا؛ آیا قیمتها در مسیر ثبت قلههای تازه هستند؟
بانکهای مرکزی در پی تغییر اعتماد به ذخایر دلاری، خرید طلا را افزایش دادهاند. در این گزارش بررسی میکنیم که رقابت جهانی جدید برای تصاحب طلا، چه معنایی برای بازارها خواهد داشت.
جزئیات
آمریکا چه انتخابی خواهد داشت: رکود یا چاپ پول بیشتر؟
چگونه آمریکا ممکن است با استفاده از محرکهای مالی، حمایت نقدینگی و چاپ پول بیشتر، از یک رکود عمیق جلوگیری کند؟
جزئیاتدر کانال تلگرام ما عضو شو و سیگنالهای معاملاتی رایگان رو دریافت کن!
به کانال تلگرام ما بپیوندید!